بسم الله الرحمن الرحیم
برای پاسخ به سوال دوم یعنی چیستی هدف تربیت سراغ نظریات دیگران رفتیم. در بررسی نظریات دیگران، افراد با توجه به اینکه تربیت اسلامی و دینی را مورد بحث قرار داده بودند، اغلب اهداف را مستند به آیاتی از قرآن کریم کرده بودند.
یکی از راه های نقد این اهداف شناختن اسلوب های بیان هدف در قرآن کریم بود که می توانست آیاتی که اصلا جنبه غایی نداشتند ولی مستند برخی قرار گرفته بودند را از دایره اهداف خارج سازد.
در خصوص اهداف باقی مانده که جنبه غایی در آنها مطرح بود بایستی بررسی می کردیم که آیا این اهداف برای امر تربیت مطرح شده اند و یا درصدد طرح هدف برای امور دیگر هستند؟ در اینجا نیز مشخص شد که مستندات این افراد به آیات قرآن استنادهایی غیر اصولی بوده و این اهداف مطرح نمی توانند هدف تربیت قرار بگیرند چرا که اجمالا می دانیم هدف تربیت از دو ملاک برخوردار باید باشد: الف)طبق تعریف تربیت تغییری ایجاد کند. ب)این تغییر نیز مستند به کار مربی باشد چرا که ما به کاری تربیت می گوییم که مستند به فعل مربی باشد.
حال برای یافتن هدف تربیت نیازمند منابعی بودیم. اولین منبع خود انسان است از این حیث که انسان با ویژگی ها و امکاناتی که دارد قرار است به چه هدفی برسد و همچنین چون خداوند از هرکس بهتر انسان را می شناسد، باید دید او چه هدفی را برای خلقت او تصویر کرده و انبیاء را برای چه هدفی به رسالت مبعوث نموده است که این اهداف ما را راحت تر به هدف تربیت منتقل می سازد چرا که هم در هدف بعثت انبیاء، تغییر است و هم این تغییر مستند به کار انبیاء به عنوان مربیان خلق، می باشد.
آیاتی نظیر ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون و اعبدوالله که دستور کار انبیا قرار می گرفته به ما نشان می دهد که عبودیت هدف خلقت انسان بوده و انبیا آمده اند برای آنکه زمینه عبودیت انسان را فراهم کنند.
پس از رسیدن به هدف تربیت، سوال سوم یعنی امکان تربیت انسان را پیش روی ما قرار می گیرد. ما بایستی بدانیم که با توجه به تعریفی که از تربیت داریم و هدفی که برای آن تصور کرده ایم آیا امکان اجرای آن در مورد انسان وجود دارد یا خیر؟ در صورتی که انسان را موجودی غیرقابل تربیت بدانیم با تعریفی و هدفی که تصویر کرده ایم، ادامه بحث درباره تربیت بی فایده می شود لذا باید این سوال را پاسخ داد تا بتوان وارد بحث ویژگی های مربی و شکل و روش های تربیتی شد.
در پاسخ به مساله امکان یا عدم امکان تربیت انسان، ما باید موضوع تربیت که انسان است را به خوبی بررسی کنیم. ما یا قائلیم که انسان موجودی مجبور است و یا موجود آزاد و مختار. در صورتی که انسان را مجبور قواعد و قوانینی بدانیم که او را در چارچوبی خاص جهت دهی می کند، ما شناختن این قوانین علی و معلولی حاکم بر او می توانیم با تغییراتی، انسان را دچار تغییر و تحول کنیم. همانگونه که بسیاری از پدیده ها را می توان اینگونه تغییر داد.
در صورتی هم که انسان را موجودی مختار و آزاد بدانیم قطعا این انسان می تواند راهی را برگزیند و انتخاب کند و خودش خودش را بسازد و این یعنی امکان تغییر او وجود دارد.
از همه اینها مهم تر وقوع چیزی دلالت بر امکان آن دارد. زمانی که در طول تاریخ انسان هایی بوده اند که خود را ساخته و تغییر کرده اند پس یعنی امکان تغییر و تربیت وجود دارد.
سوال بعد یعنی ویژگی های مربی چه هستند در این زمینه پیش می آید که ما تعریف و هدفی را برای تربیت تصویر کرده و قائلیم انسان امکان این گونه تربیت و رسیدن به این هدف را دارد. در این بین چه کسی می تواند این انسان را تربیت کرده و به هدف مورد نظر برساند؟
اینجا زمانی ما می توانیم پاسخی صحیح ارائه کنیم که انسان را به خوبی بشناسیم و نقش او را در هستی معین کرده و هدف او را تعیین کنیم آن گاه بگوییم چه کسی می تواند این انسان را با این استعدادها تربیت کند. کسی که تمام قواعد هستی را بشناسد و بتواند با توجه به شناخت انسان و هستی برای او قانون گذاشته و نسخه تجویز کند که چه بکند و چه نباید بکند. با این وصف ویژگی های مربی را به دست می آوریم و می گوییم مربی به چه چیزهایی برای تربیت انسان نیازمند است.
سپس سوال آخر یعنی چیستی روش های تربیت را باید پاسخ بدهیم. اینکه مربی با کسب مایحتاج خود برای تربیت این انسان از چه روشی باید بهره ببرد. منبع شناخت روش های تربیتی نیز باز خود انسان است و اینکه کدام شکل تربیتی با استعدادهای او سازگار است. چرا که روش های تربیت در ذیل شکل تربیت جای می گیرند و هر شکل تربیتی روش های مخصوص خود را دارد. اینجا ما با یک سوال روبه رو هستیم و آن اینکه شکل تربیتی چیست؟ در ذیل این سوال یک سوال مهم مطرح می شود که ما را برای رسیدن به پاسخ کمک می کند و آن اینکه این سوال در چه زمینه ای مطرح است؟
برای پاسخ به این سوال باید گفت: در زمینه ای که ما از فضای تربیتی اطلاعاتی داریم و می بینیم که در حیطه های مختلف اجتماعی، برای رساندن فرد به آنچه دلخواه است از هر ابزاری استفاده کرده و باید ها و نبایدهایی برای فرد ترسیم می کنند و با محدود کردن او مجالی برای انتخاب و تصمیم گیری به فرد نمی دهند این سوال ایجاد می شود.
اما درباره سوال «شکل تربیتی انسان چیست؟»، چنانچه گفتیم باید منبعی برای پاسخ بیابیم که بهترین منبع ما خود انسان است. چرا که اصولا شکل تربیتی زمانی مطرح می شود که با توجه به تعریف از انسان، طرح و برنامه و شیوه ای کلی برای تربیت آن در نظر می گیرند. برای مثال از آن جهت که برخی انسان را موجودی فاقد عقل و انتخاب می دانند شکلی برای تربیت درنظر می گیرند که متفاوت از آنهایی است که انسان را موجودی ذی شعور و دارای عقل و... می دانند. لذا با این توضیح انسان منبع مهمی برای تشخیص شکل تربیتی صحیح است.
با مروری بر شکل های تربیتی رایج در جامعه می بینیم که این اشکال از چهار حالت خارج نیستند که در سه حالت آن ویژگی ها و امکانات و استعدادهای انسانی در نظر گرفته نشده و اصطلاحا مسخ انسانی صورت گرفته است. در نتیجه شکل صحیح تربیت انسان، شکلی است که تمامی استعدادهای انسانی را در نظر گرفته و او را مسخ نکند و چون روش های تربیتی در ذیل شکل تربیتی جای می گیرند لذا اگر ما یک شکل خاص را پذیرفتیم دیگر از هر روشی نمی توانیم استفاده کنیم.
با این توضیح سراغ روش های تربیتی انسان باید رفت اما تا خود انسان و اینکه هر رفتار او از چه مراحلی عبور می کند تا به یک عمل و رفتار تبدیل می شود و چه قواعدی بر او حاکم هست را به خوبی نشناسیم هرگز نمی توانیم روش تربیتی ارائه نماییم. لذا انسان شناسی قدمی بود که باید آن را برمیداشتیم. اما نه هر انسان شناسی بلکه شناختی مدنظر بود که بتواند ما را در تربیت کمک کرده و زمینه تغییر فرد را فراهم کند.
اینجا از دو طریق می توانستیم قواعد حاکم برانسان را تشخیص دهیم:
اول اینکه انسان چه مراحلی را طی می کند تا یک رفتار انجام دهد.
دوم طریق به عکس یعنی رفتار انسان را در نظر گرفته و ببینیم او برای انجام این رفتار چه مراحلی را طی کرده است.
اینجا با توجه به قواعد حاکم بر انسان، اجمالا استعدادهای او را شناختیم ولی برای شناخت دقیق و مفصل تر استعدادهای انسانی باید سوالات پیرامون و ذیل هر استعداد را پاسخ می گفتیم چرا که ارائه روش تربیتی مترتب بر شناخت دقیق استعدادهای انسانی است.
برچسب:
نویسنده: هیراد زارعینیا